برنامه بازاریابی آموزش بازاریابی

از نوشته های وبلاگ آقای محمود وحدت:

ضرورت و اهمیت تحقیقات بازاریابی

  1. پیچیده‌تر شدن داد و ستدهای تجاری و رقابت فشرده‌تر چه در سطح ملی، بین‌المللی و جهانی نسبت به دهه‌های قبل.
  2. داشتن اطلاعات کافی از عوامل تأثیرگذار در بازار، عواملی که اگر راجع به آن‌ها اطلاعات کافی و به روز نداشته باشیم، به دشواری می‌توانیم در بازار باقی بمانیم.
  3. نخستین گام در راه شناخت صحیح بازار هدف تعیین مخاطبان محصول و در نتیجه زیربنای مدیریت سازمان‌هایی که برنامه کار خود را با توجه به نیازها و خواسته‌های مشتریان تنظیم می‌کنند.
  4. تعیین سیاست‌های بازاریابی و استفاده از عوامل قابل کنترل و خارج از کنترل بازار به بهترین وجه.
  5. کشف بازارهای جدید، گسترش موارد استفاده از محصولات یا خدمات فعلی.
  6. کاهش ریسک ناشی از تصمیمات نادرستی که ممکن است از عدم اطلاعات کافی در ارتباط با موضوعی گرفته شود.
  7. پیش‌بینی و تخمین تقاضا برای محصول، تعیین میزان عرضه و فروش آتی محصول و جلوگیری از نوسان تولید. (کمبود عرضه یا تقاضا)
  8. کاهش هزینه‌ها به دلیل تولید بر طبق نیاز و خواسته مشتری، مدیریت انبارداری (جلوگیری از کمبود یا مازاد محصول در انبار)، ثبات قیمت، شناسایی دقیق بازار هدف و تولید محصول بر طبق آن .
  9. توجه ویژه‌ به بُعد اجتماعی، روانی و عاطفی انسان‌ها در مصرف محصولات (بدون اتکای صِرف به کالا محور بودن افراد ) با تکیه بر خواسته‌های مشتریان.
  10. ارتباط بهتر با مخاطبین بازار.
  11. استفاده از تحقیقات بازاریابی هم برای کالاهای مصرفی (تولید محصول جدید، اثربخشی فعالیت‌های تبلیغاتی‌، معرفی محصول و شرکت به بازار و ...) و هم کالاهای سرمایه‌ای و واسطه‌ای (تولیدکنندگان کالاهای واسطه‌ای، ارائه‌دهندگان خدمات مالی نظیر بانک‌ها و بیمه، سازمان‌های دولتی و آموزشی و ...).
  12. دستیابی به اطلاعات مختلف مانند کیفیت محصولات، رنگ، بسته بندی، توزیع، ترفیع، خدمات پس از فروش، خصوصیات و مزیت‌های رقابتی کالاها و خدمات رقبا و استفاده از آن‌ها برای تجزیه و تحلیل (نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و تهدیدات شرکت) و در نهایت کمک به تصمیم‌گیری بهتر مدیران.
  13. از مهمترین کاربردهای تحقیقات بازاریابی آشنایی با خواسته های مصرف‌کنندگان تمایلات و دیدگاه‌های مخاطبان هدف، واکنش مصرف‌کنندگان نسبت به یک محصول خاص و نحوه انتخاب یک محصول خاص است که این امر به بقای آن محصول در بازار کمک می‌کند.
راهکارهائی که با آن میتوانید هر چیزی را بفروشید

 موسسه هاتویت ، یکی از پیشروترین و موفق ترین موسسه های فعال در آموزش فروشندگی و بازاریابی است که در آمریکا، کانادا، استرالیا، چین ، سنگاپور و برزیل نیز فعالیت می کند. این موسسه ۳۰ سال پیش توسط یک روان شناس انگلیسی به نام نیل راکهم تاسیس گردید و از آن زمان تا کنون با ارائه و آموزش جدید ترین شیوه های فروشندگی و همچنین مهارت های فروشندگی، مدیریت فروش، مذاکره، آینده پژوهی یکی از قدرتمند ترین و موفق ترین موسسه های آموزشی بین المللیی در این زمینه محسوب می شود.

متخصصان هاتویت می گویند ۷ راه کار وجود دارد که اگر یک فروشنده به همه ی آنها عمل کند قادر خواهد بود هر چیزی را بفروشد. این ۷ راه کار را برای شما در اینجا بیان می کنیم:

۱) تحقیق در مورد نیاز مشتری: قبل از اقدام به فروش باید در مورد مشتریان خود و نیاز های آنها تحقیق کنید. به عنوان مثال اگر فروشنده ی لوازم و تجهیزات پزشکی هستید و مشتریان شما بیمارستان ها هستند، باید قبل از ملاقات با نمایندگان خرید این بیمارستان ها، نیاز های آنها را شناسایی و بعد وارد مذاکره شوید.

۲) از خریدار در مورد اهداف و مقاصدی که از خرید محصول شما دنبال می کند، سؤال کنید: زمانی که برای اولین بار با یک خریدار صحبت می کنید از او در مورد نیاز هایش بپرسید و اینکه از محصول شما برای چه مقاصدی و چگونه می خواهد استفاده کند.

۳) از دانش خود برای پرسیدن سوالات عمیق و بینش مند استفاده کنید: شما باید برای مشتری خود نقش یک همراه یا تسهیل کننده را ایفا کنید و وی را در مورد روش های استفاده از محصول خود آگاه کنید.

۴) به دقت گوش کنید: یک فروشنده باید بیشتر شنونده باشد و اجازه دهد تا خریدار بیشتر حرف بزند.

۵) همانند یک مشاور رفتار کنید: اجازه دهید مشتری هنگام صحبت با شما احساس کند که دارد از یک مشاورمتخصص برای بهبود و توسعه کسب و کار خود راهنمایی و مشاوره می گیرد.

۶) اگر با یک تیم خریدار سر و کار دارید با هر یک از اعضا تیم به طور جداگانه صحبت کنید: بعد از اینکه با رهبر گروه صحبت کردید، به افراد دیگر گروه نیز نزدیک شوید و با هر یک جداگانه صحبت کنید تا ا اعتماد بین شما و همه اعضا تیم برقرار شود.

۷) محصول خود را به عنوان راه حلی برای مشکلات مشتری ارائه و معرفی کنید: نیاز های مشتری را بر کیفیت محصول خود ارجح بدانید و بیش از آنکه در مورد کیفیت محصول خود حرف بزنید در مورد اینکه این محصول چگونه می تواند پاسخ گوی نیاز مشتری باشد توضیح دهید.

 

جذب مشتری در سال 2020

دررحالی که به سرعت به سوی سال 2020 حرکت می کنیم ، برندها به راه های جدید برای جذب مشتری و تبلیغات جدید می اندیشند.

 
بشرامروز که 200هزار سال قبل به توسعه زبان می اندیشید، 30 هزار سال قبل، نشانه های ارتباطی را افزایش داد و 7 هزار سال قبل شروع به نوشتن کرد ، اینک به سرعت به سوی سال 2020 حرکت می کند. دوره کامپیوترهای رو میزی به سر آمده و آیپدها یک تکنولوژی قدیمی به شمار می روند. با این که تلویزیون های 3D در سال 2011 وارد بازار شده اند اما هم اکنون همه چیز به رسانه تعاملی 4D معطوف شده است.

برند ها دیگر بیشتر از این نمی توانند به روش های قدیمی تبلیغات اکتفا کرده، یک صفحه فیس بوک داشته باشند و با راه اندازی یک مسابقه امیدوار باشند که قادر هستند مشتریان را به سوی خود جذب کنند. برند ها باید به راه های جدید برای جذب مشتری بیندیشند. در زیر به چهارپیش بینی درباره تکنولوژی های تبلیغاتی سال 2020 اشاره شده است:

بسته بندی های زنده
در این دوره، نقش جذابیت های دیداری از همیشه بیشتر است. رنگ، شکل، بافت و حرکت، کلید جلب توجه مشتری خواهد بود. بسته بندی چیزی بیش از یک رسانه دو بعدی یا 3D برای انتقال اطلاعات خواهد بود؛ در این حوزه بسته بندی به عنوان یک ابزار زنده با تک تک مشتریان ارتباط برقرار خواهد کرد.در سال 2020 ،طراحی در بسته بندی به کاغذ الکترونیکی روی خواهد آورد که انعطاف پذیر بوده و متناسب با نیازهای مشتریان تغییر شکل می دهد. بسته بندی ها تصاویر، فیلم های ویدیویی، طرح های گرافیکی متحرک، دستورالعمل های تعاملی و ابزارهای دیگری با رزولوشن بالا را نشان خواهند داد. این تکنولوژی روش تهیه غذا با استفاده از محصول ارائه شده را به مشتری عرضه کرده، زمان مصرف دارو را به شما یادآوری کرده، شیوه استفاده از لوازم آرایشی را به شما یاد داده و به طور مستقیم با هدف خدمت به مشتری ارتباط برقرار می کند.

QR CODE هوشمند تر
رسانه اجتماعی روز به روز قوی تر، سریع تر و آسان تر می شود. تماس با مردم در یک مقیاس جهانی در مقایسه با توییتر بسیار کمتر از یک ثانیه زمان می برد. برای مثال، شما به فروشگاه رفته و کوکا کولای جدید شماره 5 را مشاهده می کنید ( این کوکا کولای جدید فرضی ،برای شما مضر نبوده و پزشکان در سراسر جهان آن را توصیه می کنند. کوکا کولای شماره 5 تمام ویتامین ها و مواد غذایی مورد نیاز شما را به عنوان مکمل در طول روز تامین کرده و مانع از پیری می شود. ) شما بسیار هیجان زده شده و تصمیم می گیرد که این محصول را به تمام دوستان خود معرفی کنید. به جای عکس گرفتن با گوشی دوربین دار خود و سپس وارد کردن آن در خدمات تصویری توییتر یا فیس بوک، شما به سادگی انگشت خود را بر روی گزینه به اشتراک گذاری بر روی قوطی قرار داده و فورا آن تصویر در شبکه های شما آپلود می شود. اسکن های حساس به شبکیه چشم، اثر انگشت و قفل های اسکن کننده کف دست به بهره برداری رسیده و تمام صفحه های لمسی شما مانند Nitendo DS، آیپد و آیفون از سیستم هدایتی حساس لمسی استفاده می کنند. این آینده است، QR code های هوشمند تر.

خانه های هوشمند تر
آینده خرید خودکار و تعاملی شده و در دنیای واقعیت مجازی کاملا مورد استقبال قرار خواهد گرفت. با QR code های هوشمند تر، اصلاح شده و جدید، یک SKU code توسعه یافته با هر بسته بندی تعامل برقرار خواهد کرد و در هر خانه، از آشپزخانه گرفته تا یخچال، اتاق خشکشویی گرفته تا حمام، اسکنرهای هوشمند لوازم مختلف در خانه جاسازی خواهد شد. با ذخیره سازی و استفاده از این اسباب خانه، منزل هوشمند شما سابقه ای از ابزار مورد استفاده و نیاز هایتان را ثبت خواهد کرد. چنان چه این کالا ماده شوینده یا شامپو باشد، شما می توانید بر اساس نیاز منزل به کالاهای خاص برنامه خودکار سفارش مجدد و تحویل محصول را تنظیم کنید. با استفاده از رسانه 4D و تکنولوژی دست نویس، برای محصولات تازه می توانید به معنای واقعی از خانه وارد بازار شده و مستقیما ار فروشگاه محلی اطراف خانه خود خرید کنید. شما می توانید سبزیجات مورد نیاز خود را به دقت انتخاب کرده و در همان روز تحویل بگیرید.

برند ها باید برای برقراری ارتباط با مشتریان سخت تر کار کنند. با ارائه تکنولوژی هوشمند مشتریان یک تماس ساده و موثر تر با هر چیز به خصوص خرید را انتظار دارند. برند ها باید از تکنولوژی های جدید تر با توجه به منافع خود استفاده کنند. شرکت ها ممکن است لزوم اختصاص زمان بیشتر به بسته بندی کاغذی دیجیتال را احساس کنند، اما ایجاد حس ارتباط بیشتر در مشتریان نتیجه نهایی این کار خواهد بود. بزرگ ترین فرصت در استفاده از این تکنولوژی های جدید و مدرن زمانی برای برقراری ارتباط بین مشتریان و برند بوده و وفاداری آن ها را بر خواهد انگیخت.
چرا بازاریابی سخت است


واقعیت این است که شکست در پروژه های بازاریابی دارای آمار نجومی است. تنها بخش کوچکی از برنامه های بازاریابی توانسته اند به اهداف از پیش تعیین شدۀ خود دسترسی پیدا کنند. اگر بازاریابی مثل مسابقات ورزشی بود آنقدر قهرمان نداشتیم که کار به لیگ برسد، یا اگر چیزی مانند شرطبندی برای مسابقه اسب سواری با حضور 10 سوار کار بود، بازهم احتمال برنده شدن 1 به 10 وجود داشت اما اگر بازاریابی مانند یک پل بود هرگز به خود اجازه نمی دادیم که در یک روز طوفانی از روی آن عبور کنیم.

چرا؟ چرا راه انداختن سیستم بازاریابی، تداوم ، یکپارچه کردن و اعتماد کردن به آن تا این اندازه سخت است؟ ممکن است بگوئید:

·       بخاطر رقابت شدید در بازار

·       قانون شنهای روان در بازار یک اصل است و همه چیز هر لحظه در حال تغییر است

·       هنوز در مورد یک موضوع خوب متمرکز نشده ایم که اطلاعات و دانش مان در مورد آن قدیمی می شود.

من با این پاسخها مخالفتی ندارم، به هر حال بازاریاب ها همیشه در حال آزمایش و تجربه هستند، آنها همیشه در جستجوی ترکیبهای جدید و جادوئی از پیامها و تاکتیکها هستند تا بتوانند یک تغییر مهم ایجاد کنند. اما به نظر من دو دلیل عمده برای این سختی و پیچیدگی راه اندازی و استفاده از نظام بازاریابی وجود دارد:

1.      بازاریابی ، فرآیندی است که حاصل یکپارچه سازی قسمتهای چپ و راست مغز می باشد- چیزی که افراد بسیار محدودی قادر به انجام آن هستند. این فرآیند نیازمند نوعی توانائی برای تفکر منطقی ساختارمند و نیز استفاده از بصیرت و شهود می باشد. بدون اولی امکان تمرکز را از دست می دهیم و بدون دومی با نوآوری و خلاقیت بایستی وداع کنیم. افزون بر این، در ترکیب کمیته های اجرائی برای بذل توجه کافی یا تأئید ایده های خوب (وقتی سر میز مطرح می شود)، عملاً به تعدادی بیشتر از افرادی احتیاج داریم که بتوانند از هر دو قسمت مغز بهره ببرند. جای تعجب است که حضور چنین افرادی در جمع مدیران تصمیم گیرنده نادیده گرفته می شود زیرا کمیته های اجرائی طبعاً شامل متخصصین مالی، فناوری اطلاعات، تولید و عملیات است که بصورت حرفه ای از سمت چپ مغز خود بیشترین استفاده را می کنند. ما درمقام قضاوت نیستیم فقط مشاهدات خود را بیان می کنیم.

2.      بازاریابها بیشتر از سمت راست مغز خود استفاده می کنند تا از سمت چپ آن. این افراد بیشتر از مفاهیم، خلاقیت، نوآوری و تحریک یا تشویق و انگیزه بخشی ها، لذت می برند اما علاقه ای  به تحلیل های تکراری برای استخراج واقعیت موجود و واکنش های نا هماهنگ در بازار ندارند. بسیاری حتی صبوری لازم برای آزمایشات منظم و بهبود مداوم را ندارند و ترجیح می دهند"کارهای جدید" را بر عهده بگیرند و برای خود نام و آوازه ای دست و پا کنند.

خوشبختانه، ابزارهائی برای غلبه بر این محدودیتهای بنیادین (فردی و سازمانی) و یادگیری از تجربه جمعی دیگران، وجود دارد. بطور مثال مؤسسه علوم بازاریابی در سال 2009 کتابی به قلم پروفسور مایک هانسنز تحت عنوان "کلیات تجربی تأثیر بازاریابی" (Empirical Generalizations about Marketing Impact ) به چاپ رسانید. در این کتاب 16 طبقه از آموزه های جمعی صدها مطالعات آکادمیک در حوزه تأثیر تلاشهای بازاریابی طی چندین دهۀ گذشته، فهرست شده و مورد کنکاش قرار گرفته است. بطور مثال آیا می دانستید که :

-      افزایش سهم بازار غالباً به افزایش سود آوری در کوتاه مدت یا بلند مدت نمی انجامد.

-      فروش حاصل از تغییرات در قیمت گذاری تقریباً 26 برابر بیشتر از فروش  ناشی از افزایش هزینه های تبلیغاتی است.

-      تغییرات در بودجه اختصاص داده شده به فروش سه برابر مؤثرتر از تغییرات در هزینه های تبلیغاتی برای فروش است.

-      اگر تبلیغات در کوتاه مدت جواب ندهد، در بلند مدت و با تکرار سرسام آور هم جواب نخواهد داد.

وقتی بازاریابی را درست انجام دادیم، آنوقت تقلید کردن را برای دیگران به کاری سخت و پر مشقت تبدیل خواهیم کرد. به همین علت است که پیروزی های بزرگ بازاریابی برای شرکتها تا این اندازه شکلی و گذرا است. اگر با یادگرفتن پاره ای مطالب در بازاریابی خود را علامه و استاد و یا بی نیاز از یادگیری و تکیه بر علوم آن ندانیم، و همیشه بر اجرای صحیح آن تأکید داشته باشیم، آنگاه این  مسابقه را برای دیگران به چالش مبدل خواهیم کرد. 

مأموریت (Mission)


 
ماموریت یعنی سازمان چرا وجود دارد. چرایی وجود سازمان بر می‌گردد به:

۱- نیازی که سازمان برطرف می‌کند = هدف غایی = فلسفه وجودی
۲- چگونگی رفع نیاز = محصول = خروجی
۳- بهره‌برداران و استفاده‌کنندگان از خروجی سازمان = مشتریان
۴- چگونگی ایجاد محصول مورد رضایت بهره‌برداران = تکنولوژی
۵- در نهایت وجه تمایز سازمان با دیگر سازمان‌هایی که تقریبا همین کار را می‌کنند = مزیت رقابتی

ماموریت در هر مقطعی از زمان بیشتر از آنچه معین کند چه کسانی مشتریان ما هستند به موارد زیر می‌پردازد:

۱- در چه بازارهایی وارد نمی‌شویم
۲- چه مشتریانی هدف ما نیستند
۳- در چه حوزه جغرافیایی فعالیت نمی‌کنیم
۴- با چه سازمان‌های مشابه‌ای رقیب نیستیم

بنابراین مطالب جانمایه ماموریت نگاه کاربردی به مشتری است. یعنی:

(چه می‌خواهد = محصول)، (در کجا می‌توان به آن دست یافت = بازار) و (با چه مشخصاتی = تکنولوژی)

بیانیه رسالت برای شرکت اتومبیل‌سازی فورد به صورت زیر است:

یک شرکت پیشرو در صنعت اتومبیل‌سازی و قطعات وابسته و سرویس‌های مربوطه و شرکت پیشرو صنایع هواپیماسازی و تکنولوژی اطلاعات و خدمات مالی.
          بهبود پیوسته محصولات تولیدی و خدمات شرکت در جهت تامین خواسته‌های مشتریان و رشد شرکت وارائه سود قابل قبول برای سهامداران ...

با توجه به مطالب و مواردی که درباره ماموریت ارائه شد، در رابطه با شرکت/سازمان خود به سوالات زیر به‌دقت، با حوصله، با صراحت و صداقت کامل پاسخ دهید.

ماموریت

۱. این شرکت چرا به وجود آمده‌است و فلسفه وجودی آن چیست؟

۲. این شرکت در حال حاضر در چه صنعت یا زمینه‌ای فعالیت دارد؟ (به چه کاری مشغول است؟)

۳. این شرکت در حال حاضر چه کالاها یا خدماتی را ارائه می‌دهد؟

۴. در حال حاضر مشتریان این شرکت چه کسانی هستند؟

۵. این شرکت در حال حاضر در چه نوع بازارهایی (داخلی/خارجی، انحصاری/رقابتی، تولیدی/خدماتی و ...) و در چه محدوده جغرافیایی فعالیت می‌کند؟

۶. فکر می‌کنید در حال حاضر این شرکت از چه مزیت رقابتی یا ویژگی متمایزی نسبت به رقبای خود برخوردار می‌باشد؟


پاسخ سوالات را به صورت جملاتی روان، واضح و قابل فهم بنویسید بطوریکه بتوان این جملات را در بیانیه ماموریت نهایی گنجاند.

 موارد (اجزای ماموریت)  دیدگاه شرکت (حداکثر در 2 جمله کوتاه)  علت یا فلسفه وجودی:  
 زمینه فعالیت:
 محصولات (کالاها یا خدمات)


 
 مشتریان:

 
 بازارها:

 
 مزیت رقابتی یا ویژگی متمایز:

 
 هر مورد دیگری که فکر می‌کنید بهتر است در بیانیه ماموریت شرکت/سازمان شما گنجانده شود:

 

نقشه جنگ کسب و کار


بخش بندی بازار(Segmentation) موضوعی است که بایستی با تعیین بازار هدف(Targeting) و تعیین جایگاه ذهنی یا موضع یابی(Positioning)  تکمیل گردد.

یک فعالیت بازاریابی اصولی به منظور رسانیدن محصول یا خدمت به نزد مشتری درست، در مکان درست، در زمان درست، و با قیمت درست، مقدمتاً با بخش بندی بازار، آنگاه با تعیین بازار هدف که یک یا تعدادی از بخشهای بازار می باشد، و سپس با تعیین جایگاه ذهنی و موضع یابی، به انجام می رسد.....

 

 


بخش بندی اساساً به مفهوم شناسائی زیر مجموعه های خریدارانی که دارای نیازهای مشابه بوده و نیز رفتار مشابهی را از خود در یک بازار بروز می دهند، تعریف می شود. دنیا از بیلیونها خریدار که دارای نیازها  و رفتارهای خاص خود می باشند، تشکیل گردیده است. منظور از بخش بندی بازار در کنار هم قرار دادن گروههای خریدار دارای نیازها و رفتار خرید یکسان می باشد. چنین گروهی به عنوان یک بخش شناخته می شود. می توانید بازار خودتان را همانند یک پرتقال در نظر بگیرید که دارای یک سری پرهای به هم چسبیده و در عین حال منفک می باشد، و هر کدام دارای نیمرخ مخصوص به خود است.

 

البته با هر متغیری می توان بازار را تقسیم نمود. بیان بالا بیانگر این واقعیت است که اطلاعات تقسیم بندی بازار اغلب به صورت نمودار "پای چارت" نمایش داده می شود اما به هر حال این بخش بندی ها را می توان به روش های گوناگون نامگذاری و شمارش نمود.

 

بخش بندی یک نوع ارزیابی مهم و نه یک فرآیند یا سیستم ساختارمند، تلقی می گردد و بدینترتیب هیچ دو بازاری دارای یک تعریف و بخش بندی نمی باشند. با اینحال تعداد بسیاری شاخص های اساسی برای بخش بندی بازار، موجود است:

 

 

 

·         آیا این بخش مهمی است؟ آیا سودی از آن حاصل می شود؟

 

·         آیا این بخش از بازار دست یافتنی است؟ ورود به این بخش از بازار تا چه اندازه برای ما ساده و آسان است؟

 

·        

/ 0 نظر / 21 بازدید